سه‌شنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۸۹

مراسم توت خوری






پارسال این موقع ها ایران بودم و از اونجایی که خیلی هوس توت کرده بودم بابا زحمت کشید و برامون یه سطل گنده توت آورد اونم از اداره...یادش به خیر از بچه گی همیشه توتهای اداره غله مشهد نصیبمون میشد اونم چه توتی درشت و آبدار.
الان هم که مینویسم غزل و بابایی با یک ملافه سفید رفتند پارک نزدیک خونه توت خوری چند روزی هست که پدر و دختر سرگرم این کارن. جمشید آدم بسیار با انرژی هست و من از این بابت بسیار خوشحالم...با بچه ...بچه میشه با ادم بزرگها هم به قاعده سن و درکشون هم صحبت .
این مراسم یه مقدار برای این رومنها تعجب برانگیزه حالا خوبه سفارش کردم با فرهنگ باشن و بالای درخنت نرند. ها ها...
هوای اینجا خیلی گرمه در عجبم که این مملکت چهار فصل خدا رو به معنای واقعی داره زمستون با اون برف و دمای 15 درجه زیر صفر سر ظهرش و حالا هم که همه رو تا حدود ساعت 7-8 خونه نشین میکنه.
دیروز هم آخرین روز ژیمناستیک غزل بود . بسیار علاقه از خودش نشون میده همگی دیپلم ترم یک ژیمناستیک ریتمیک رو دریافت کردند .


به به بارون هم شروع به بارش کرد بلکه این هوا یکم خنک بشه.

غزل تمام این انگیزه و علاقه رو مدیون مربی بسیار مهربون و صبورش خانوم Pitu Delcea (پیتسو دلچا) هست که اینجا مینویسم که همیشه یادش باشه..عقیده دارم همیشه اولین مربیها بیشترین تاتتر رو روی بچه ها میگذارند.

اینجا هم غزل جونم داره به بچه ها ورزش میده.
 عکسهای ورزشی من اینجاست:

پنجشنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۸۹

بهار هم آمد


بهار با تمام زیباییهاش آمدو ما سال نو دیگری رو اینجا با هم آغاز کردیم. غزل خانوم سفارش عیدی به ما داده بودو "اسکوتر" امر فرموده بودن...ساعت 7:30 به وقت رومانی سال نو ایرانی آغاز میشد...امسال خیلی حساس بودم که همه چی روبراه باشه آخه طفلی پارسال حسابی مریض بود.1-2 ساعت قبلش هدیه غزل خانوم تهیه شدو شادو شاد منتظر تحویل سال شد..لباس نو وحمام و میزامپیلی که جدیدا هم بیشتر شده آخه دختر هم اینقدر قرتی!!! شام هم سبزی پلو با ماهی گر چه هفت سینمون خیلی کامل نبود ولی یه سبزه خوب گذاشته بودم که کلی2 هفته مواظبش بودم.
بعد 1-2 ساعت که خطهای تلفن ایران خیلی مشغول بود موفق شدیم با مادر شوهر و پدر شوهرم صحبت کنیم...غزل یک مقدار تو صحبت تلفنی با اقوام خجالت میکشه که با کلی تشویق صحبت کردو عیدیهاش رو هم دستور داد تا دیدار بعدی محفوظ بدارند.
خطوط مشهد خیلی سخت تر آزاد شد و نهایتا مامی خواب بود و بابا هم خواب زده شد بنده خدا.
تا ماه می بخارست هر روز خوشگل تر میشه و سرسبزتر.درختهای آلو و گیلاس با شکوفه هاشون این زیبای رو دوچندان میکنند.


  برو ای بهار زیبا که من از تو بی نیازم                  ز تو کرده بی نیازم رخ یار دل نوازم