امروز دهم مهر ماه هزاروسیصدو هشتادونه هست. تقریبا2 ماه هست که ایران هستیم و توکل به خدا زندگی دوباره رو آغاز کردیم.
غزل نازنینم رفته مدرسه ! باورم نمیشه این گذر زمان رو.6 سال با هم نفس کشیدیم و با هم خوابیدیم و با هم بیدار شدیم.
جیگر طلا : مونس من و بابایی بودی تو غربت و حالا هزار ماشالا واسه خودت خانومی شدی و استقلال رو تجربه میکنی برات بهترینها رو از خدای مهربون میخوام.
همسری هم دوباره ما رو تنها گذاشته و برای انجام یه سری کار به رومانی برگشته 26 روزه که از هم دوریم انصافا سخته حالا دیگه دو نفریم که عاشق جمشید هستیم...من و هوی شیرین تر از جانم غزل .اون خبره تره تو عشق بازی با باباش...گریه میکنه...شیرین زبونی میکنه و ابراز دلتنگی و دل بابایی هم ضعف میره برای صدای عروسکیش که از پشت تلفن ملوستر میشه و دل رو میبره.
مانتو و شلوار آبی و مغنعه سفید دوتا جای خالی دندون پیشین یه تیپ کاملا کلاس اولی و یه اشتیاق زیبا برای مدرسه رفتن به به!
غزل نازنینم رفته مدرسه ! باورم نمیشه این گذر زمان رو.6 سال با هم نفس کشیدیم و با هم خوابیدیم و با هم بیدار شدیم.
جیگر طلا : مونس من و بابایی بودی تو غربت و حالا هزار ماشالا واسه خودت خانومی شدی و استقلال رو تجربه میکنی برات بهترینها رو از خدای مهربون میخوام.
همسری هم دوباره ما رو تنها گذاشته و برای انجام یه سری کار به رومانی برگشته 26 روزه که از هم دوریم انصافا سخته حالا دیگه دو نفریم که عاشق جمشید هستیم...من و هوی شیرین تر از جانم غزل .اون خبره تره تو عشق بازی با باباش...گریه میکنه...شیرین زبونی میکنه و ابراز دلتنگی و دل بابایی هم ضعف میره برای صدای عروسکیش که از پشت تلفن ملوستر میشه و دل رو میبره.
مانتو و شلوار آبی و مغنعه سفید دوتا جای خالی دندون پیشین یه تیپ کاملا کلاس اولی و یه اشتیاق زیبا برای مدرسه رفتن به به!