امروز آخرین روزی هست که ما در رومانی هستیم. ساعت 7:20 شب پرواز داریم..ابتدا استانبول و بعد 2 ساعت ترانزیت تهران.
این روزها یک سره خرید بودیم...جمع و جور کردن ساکها و تحویل خونه ..خیلی خسته ام و شبها نه من و نه جمشید زیاد خوب نمیخوابیم! استرس قبل سفر باز منو گرفته.
خدا کنه زندگی تو ایران خوب باشه...غزل دو سال و نیمه بود که اومدم اینجا و حالا خانومی شده و قراره امسال ( سال تحصیلی 89-90 ه.ش) بره مدرسه. یه مقدار نگرانم فکر میکنم با شروع مدرسه مسئولیت مون بیشتر میشه...کدوم مدرسه خوبه و با این مدت کم باقی مونده چطور تصمیم خوبی بگیریم.
سفر امسالمون مصادف هست با عروسی عمو ناصر غزل 8 مرداد...و بعد ماه رمضان ایشالا عروسی خاله غزل ...خواهر خودم سمیه خلاصه که با شادی و شگون آغاز میشه.پارسال هم کلی جشن و عروسی بود و خیلی خوش گذشت و اینم مزیت خونواده های تقریبا پر جمعیته دیگه.
بطور کلی مردمان رومانی انسانهای خونگرم و بی آزاری بودند...کشور آرامی هست ولی خیلی کار داره تا واقعا اروپایی بشه و به اون استاندارد برسه...تفاوت طبقاتی محسوس هست .
انتقاد و پیشنهاد بسیار آزادانه در رسانه ها عنوان میشه و اگر جایی اتفاقی بیفته مدیر مسئول ملزم هست تا پاسخ گو باشه حتی شده در رسانه ملی باشه...
مادر بزرگ الکساندرا خانوم ایرینا زودتر از خودم زنگ زد و خداحافظی کرد وآرزوهای خوب یه یادبود زیبایی هم به همراه عکس نوه نازش که هم بازی و همکلاس غزل در پالات ( قصر کودکان) به من هدیه کرد.
توکل به خدا
خدای بزگ و مهربونم که هیچ گاه منو تنها نگذاشتی! ازت میخوام توی این سفر دوباره به مملکت و خونه خودم...یه جوری سرنوشتمون رو قرار بده که بهترین باشه...
خداحافظ رومانی...سلام ایران
این روزها یک سره خرید بودیم...جمع و جور کردن ساکها و تحویل خونه ..خیلی خسته ام و شبها نه من و نه جمشید زیاد خوب نمیخوابیم! استرس قبل سفر باز منو گرفته.
خدا کنه زندگی تو ایران خوب باشه...غزل دو سال و نیمه بود که اومدم اینجا و حالا خانومی شده و قراره امسال ( سال تحصیلی 89-90 ه.ش) بره مدرسه. یه مقدار نگرانم فکر میکنم با شروع مدرسه مسئولیت مون بیشتر میشه...کدوم مدرسه خوبه و با این مدت کم باقی مونده چطور تصمیم خوبی بگیریم.
سفر امسالمون مصادف هست با عروسی عمو ناصر غزل 8 مرداد...و بعد ماه رمضان ایشالا عروسی خاله غزل ...خواهر خودم سمیه خلاصه که با شادی و شگون آغاز میشه.پارسال هم کلی جشن و عروسی بود و خیلی خوش گذشت و اینم مزیت خونواده های تقریبا پر جمعیته دیگه.
بطور کلی مردمان رومانی انسانهای خونگرم و بی آزاری بودند...کشور آرامی هست ولی خیلی کار داره تا واقعا اروپایی بشه و به اون استاندارد برسه...تفاوت طبقاتی محسوس هست .
انتقاد و پیشنهاد بسیار آزادانه در رسانه ها عنوان میشه و اگر جایی اتفاقی بیفته مدیر مسئول ملزم هست تا پاسخ گو باشه حتی شده در رسانه ملی باشه...
مادر بزرگ الکساندرا خانوم ایرینا زودتر از خودم زنگ زد و خداحافظی کرد وآرزوهای خوب یه یادبود زیبایی هم به همراه عکس نوه نازش که هم بازی و همکلاس غزل در پالات ( قصر کودکان) به من هدیه کرد.
توکل به خدا
خدای بزگ و مهربونم که هیچ گاه منو تنها نگذاشتی! ازت میخوام توی این سفر دوباره به مملکت و خونه خودم...یه جوری سرنوشتمون رو قرار بده که بهترین باشه...
خداحافظ رومانی...سلام ایران