پنجشنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۸۹

بهار هم آمد


بهار با تمام زیباییهاش آمدو ما سال نو دیگری رو اینجا با هم آغاز کردیم. غزل خانوم سفارش عیدی به ما داده بودو "اسکوتر" امر فرموده بودن...ساعت 7:30 به وقت رومانی سال نو ایرانی آغاز میشد...امسال خیلی حساس بودم که همه چی روبراه باشه آخه طفلی پارسال حسابی مریض بود.1-2 ساعت قبلش هدیه غزل خانوم تهیه شدو شادو شاد منتظر تحویل سال شد..لباس نو وحمام و میزامپیلی که جدیدا هم بیشتر شده آخه دختر هم اینقدر قرتی!!! شام هم سبزی پلو با ماهی گر چه هفت سینمون خیلی کامل نبود ولی یه سبزه خوب گذاشته بودم که کلی2 هفته مواظبش بودم.
بعد 1-2 ساعت که خطهای تلفن ایران خیلی مشغول بود موفق شدیم با مادر شوهر و پدر شوهرم صحبت کنیم...غزل یک مقدار تو صحبت تلفنی با اقوام خجالت میکشه که با کلی تشویق صحبت کردو عیدیهاش رو هم دستور داد تا دیدار بعدی محفوظ بدارند.
خطوط مشهد خیلی سخت تر آزاد شد و نهایتا مامی خواب بود و بابا هم خواب زده شد بنده خدا.
تا ماه می بخارست هر روز خوشگل تر میشه و سرسبزتر.درختهای آلو و گیلاس با شکوفه هاشون این زیبای رو دوچندان میکنند.


  برو ای بهار زیبا که من از تو بی نیازم                  ز تو کرده بی نیازم رخ یار دل نوازم





۵ نظر:

هستی گفت...

وای چه دخمل خوگلی ... عکس هایی آلبوم ات رو هم دیدم خاله جون .. ان شاء الله عکس های عروسی ات رو مامانی بزاره برامون ......... از مامانی هم ممنونم که به وبم سر زده ....... چاکر هم رشته ی خودمون هم هستیم ها

فریده گفت...

هستی جون کاش یه لینک از وبلاگت میدادی...نمیدونم چی شد.

زهرا - مامان مریم گلی گفت...

عزیزمممممممممم

چقد ماشا ا... خوشگل و ناز و شیرین زبونی شما....

بازم بیا پیش مریم گلی ما....

نازنين مامان الينا گفت...

فريده جان ممنونم كه به وبلاگ دخترم سر زدي . مشالا دختر خوشگلي داري خدا برات حفظش كنه از چشم بد نگهش داره. با اجازه وبلاگت رو پيوند ميكنم

مامان پانیذ گفت...

سلام خانومی
من تازه با وبلاگ شما آشنا شدم .
ببوسش غرل جان رو . دوست داشتی به وبلاگ ما هم سر بزن . خوشحال میشیم
http://panizema.blogfa.com/